تقدیم به مادرم وهمه مادران مهربان
ازبهشت خبرمي رسدكه تودرازل يك شاخه گل سرخ بودي كه درهمسايگي فرشته هازندگي مي كردي .يك روزفرشته اي زيباگلبرگي ازتورابه زمين آوردتاهمه باغها رنگ وبوي تورابگيرند.
ازفرشته هاخبرمي رسدكه توزيباترازهمه گلزارهاي ملكوت بودي وخداتورابه زمين فرستادتاهيچ خانه اي ازمهرباني وزيبايي بي بهره نماند.
ازدلم خبرمي رسدكه توراباكلمه هاي خاكي نمي توان نوشت وبادهانهاي فاني نمي توان سرودوبادستهاي تهي نمي توان تصويركرد.
ازعشق خبرمي رسدكه توعاشق ترين آفرينه پروردگاري وبالاترازستارگان ايستاده اي تاكهكشانها حيرت زده توراتماشا كنند.
كاش مي شد دوباره كودك بودودردامان تو به ديداربهشت رفت ودرچشمهاي توزيباترين درياچه هاي دنياراديدودرشبهاي پرازلالايي گيسوان توبه دنبال مهتاب دويد.
مادرم، وقتي تودركنارم هستي ،خودراكودكي شاداب مي بينم ودنياراگهواره اي كوچك كه بادستهاي توبه اين سووآن سومي رود.
وقتي به من نگاه مي كني ، احساس مي كنم ازخورشيد گرمتروازپروانه ها بي قرارتر .هميشه دركنارم بمان ، اي كه ازهمه عالم به خداوند شبيه تري .![]()
