سلام دوستان عزیز
باتوجه به امکانات بیش ازحدسایت میهن بلاگ این وب به
آدرس زیرانتقال پیداکرد:
همه چیزوهمه جا
سلام دوستان عزیز
باتوجه به امکانات بیش ازحدسایت میهن بلاگ این وب به
آدرس زیرانتقال پیداکرد:
خدای آسمانهاوزمین می داند که هیچ کس چون توعشق رانسروده است ، اگرچه خودعاشق ترین بوده است .
هیچ کس چون توعشق رابه خط سرخ ننوشته است ، چه برریگهای داغ کربلا ، چه برموجهای سردفرات ، چه برسمهای بی رحم اسبان ، چه برنیزه های غافل دشمنان ، چه برپردهای سپیدبهشت .
هیچ کس چون توتشنه نبوده است ،نه آب راکه عشق راکه خدارا.
هیچ کس چون توتنها نمانده است ،عاشق وتنها ،محبوب وتنها ،معصوم وتنها،مظلوم وتنها .
خدای آسمانهاوزمین می داندوهمه فرشتگانی که هرروز واژه کوچک عشق راتلفظ می کنند، می دانندکه توازعشق بزرگتری واگرتونبودی ، خداعشق رانمی آفریدوانسان پشت تارهای عنکبوت گمنام می ماند .
وقتی ازکوچه های تازه باران برمی گردم ازخودمی پرسم درآن ظهرتشنه چراکسی عصایی ازابربه تونداد؟
چراکسانی که برای لبهایت نامه نوشته بودند ، رودهارازندانی کردند؟بعدازتوچگونه آب رادوست داشته باشم وگرمای خورشید راستایش کنم ؟
سوگندبه اندوه بلندخواهرت ، بعدازتوعمراشکهایم ازعمرفرات طولانی ترخواهدبود.

مگر می شوداسم تاسوعا وعاشورابیایدوانسان یادحماسه عظیمی که امام حسین ((ع)) آفرید ، نیفتدوبرآن همه شجاعت وایثارازیک سوومظلومیت وتنهایی ازسوی دیگر
اشک شوق واشک دلتنگی واندوه نیفشاند ؟
مگرمی شودازکربلاگفت وازشهدا نگفت ؟
کربلا یادآورجانفشانی بزرگمردی است که روح بلندش درقفس خاکی تن نمی گنجید. یادآور یاران بزرگواراوست که به خاطرزنده ماندن اسلام ازجان وخانمان گذشتندواینک هرچه داریم به برکت خون حسین (ع) وتمام شهیدان تاریخ اسلام وکشوراسلامی مان است . مادرپرتوخون آنهاتوانستیم باظلم بستزیم وازآزادگی واستقلال دم بزنیم . به راستی اگرحسین ((ع)) وشهدای عزیزنبودند، ماچه بودیم ؟چونیکوگفته است پروین اعتصامی :
شاهدی می گفت به شمعی کامشب درودیوارمزین کردم
دیشب ازشوق نخفتم یک دم دوختم جامه وبرتن کردم
کس ندانست چه سحرآمیزی به پرندازنخ وسوزن کردم
وشمع درجواب تفاخروخودبینی این شاهدزیباروچنین گفت :
شمع خندیدکه بس تیره شدم تازتاریکیت ایمن کردم
پی پیوندگهرهای توبس گهراشک به دامن کردم
کارهایی که شمردی برمن تونکردی ، همه رامن کردم
یعنی من بودم که تا صبح ذره ذره سوختم وبه توروشنایی بخشیدم تابتوانی این هنرهاراانجام بدهی .
واستادشهید مطهری چه خوش می گوید: ((ابن سیناقانون ننوشت ، محمدبن زکریا الحاوی ننوشت ، سعدی ذوق خودش رادربوستان وگلستان نشان نداد ، مولوی همین طور ،مگرازپرتو شهدا، ازآنهایی که تمدن عظیم اسلامی راپایه گذاری کردند ، موانع راازسرراه بشریت برداشتند ، ازآنهایی که مثل شعله هایی دریک ظلمت هایی درخشیدندوجان خودشان رافداکردند ، ازآنهایی که سراسروجودشان حماسه الهی بود .))
محرم وحماسه امام حسین ((ع)) همیشه زنده است ، نه فقط درنزد مسلمانان وشیعیان بلکه درنزدهمه آزادگان جهان .
ازبهشت خبرمي رسدكه تودرازل يك شاخه گل سرخ بودي كه درهمسايگي فرشته هازندگي مي كردي .يك روزفرشته اي زيباگلبرگي ازتورابه زمين آوردتاهمه باغها رنگ وبوي تورابگيرند.
ازفرشته هاخبرمي رسدكه توزيباترازهمه گلزارهاي ملكوت بودي وخداتورابه زمين فرستادتاهيچ خانه اي ازمهرباني وزيبايي بي بهره نماند.
ازدلم خبرمي رسدكه توراباكلمه هاي خاكي نمي توان نوشت وبادهانهاي فاني نمي توان سرودوبادستهاي تهي نمي توان تصويركرد.
ازعشق خبرمي رسدكه توعاشق ترين آفرينه پروردگاري وبالاترازستارگان ايستاده اي تاكهكشانها حيرت زده توراتماشا كنند.
كاش مي شد دوباره كودك بودودردامان تو به ديداربهشت رفت ودرچشمهاي توزيباترين درياچه هاي دنياراديدودرشبهاي پرازلالايي گيسوان توبه دنبال مهتاب دويد.
مادرم، وقتي تودركنارم هستي ،خودراكودكي شاداب مي بينم ودنياراگهواره اي كوچك كه بادستهاي توبه اين سووآن سومي رود.
وقتي به من نگاه مي كني ، احساس مي كنم ازخورشيد گرمتروازپروانه ها بي قرارتر .هميشه دركنارم بمان ، اي كه ازهمه عالم به خداوند شبيه تري .![]()

نمي دانم خوابم یابيدار.هرچه هست شوري ست وصف ناشدني.هرچه هست افقي ست كه پيش رويم قدكشيده ومرابه خودم مي خواند؛به آفتابي كه آن دورهانرم نرمك راه مي رودوآسمان راپشت سرمي گذارد.هرچه هست عشق است وبوي خوش زندگي وعطرنفسهايي كه مي تواندبه من عمرهزارساله ببخشد.
وقتي جيبهايم پرازكلمه است ،تصورمي كنم ثروتمندترين مردجهانم وميتوانم باهركس كه مي خواهم حرف بزنم ودرونم را،عشقم راواحساسم راباكلمه هانشان دهم ،اماگاهي باوجودكوهي ازكلمه كه روي هم انباشته شده اندومنتظرند يكي –يكي آنها رابردارم وبه رشته سخن درآورم ،مي بينم چقدرفقيرم . مي بينم نمي توانم حتي يك جمله حرف بزنم .خوب كه نگاه مي كنم مي بينم چيزهاي هست كه ازنوشتن وشاعري بالاتراست .كسي كه شوريده توست، كسي كه درتوغرق شده است ،نمي تواندشاعرباشد.گاهي سكوت ازهرشعري بهتراست .گاهي نگاه ازهرشاعري بهترشعرمي سرايد.
من وكلمه هاباهم دريك روزبه دنياآمديم ومدتي دركنارخدازندگي كرديم وبعدهمراه بارانهاي موسمي به زمين باريديم .كاش كلمه هارانمي شناختم .ازاين همه نوشتن وحرف زدن ودوستي باكلمات خسته شده ام. خوشابه حال كساني كه باسكوت حرف دلشان رامي زنندوبه مخاطب خوداجازه مي دهندهرطوركه مي خواهداين سكوت رامعناكند.مي خواهم ازاين پس بدون كلمه هاباتوحرف بزنم . مي خواهم باسكوت وخاموشي به توبگويم كه چفدردوستت دارم .درست مانندشهيدي كه وقتي به خاك مي افتدوازكلمه هافاصله مي گيرد،ازهرشاعري فصيح تروتاثيرگذارترسخن مي گويد.مي خواهم باهمه كلمه هايي كه درجيب ودرقلب دارم سكوت كنم تاتوهرروزمرابخواني .