تبليغاتX
پسری ازدیارارجان

پسری ازدیارارجان

همه چیزوهمه جا

تمام راههابه گيسوان توختم مي شوند.تمام ابرهادردستان توبه دنيامي آيندوتمام آفتابهاازچشمان توآغازمي شوند.

صدايم رابشنواي يگانه اي كه ازهمه كهكشانهابالاترنشسته اي !صدايم راكه درآغوش گلهامعطرشده به اتاقت رابده!

كجابه سراغت بيايم؟اي آخرين آرزوي من !درجنگلهاي انبوه وشرجي شمال ياكوهستاني مغرورغرب؟يامزرعه هاي نيشكرجنوب ؟بي قراري ام رابراي كه بگويم ؟به پيچك هايي كه هرگزتاارتفاع توقدنمي كشنديادرختاني كه دستشان به دامان تونمي رسد؟

ازتوفقط بادهانهايي گفتگومي كنم كه بارهانام تورابوسيده اند،بادرياهايي كه روزوشب درتوغوطه مي خورند،بادلهايي كه بوي شيرين فرهادرادارند.صبحهاكه آسمان راآرام تكان مي دهي وبرپلكهايمان خورشيد مي ريزي ، باتوحرف مي زنم ،درحالي كه بارانهابه دورم حلقه زده اندوحرفهايم راترجمه مي كنند.

اي نازنين ترازافسانه هاي ناگفته !بضاعت من اندكاست .هديه اي براي توندارم ،جزلبخندهاي كه طعم عشق داردواشكهايي كه ازچشمه هاي ملكوت زلال تراست .

گيسوان توميهن من است .من اهل جنوب گيسوان توام. من وشقاقل وبالنگ ونارنج همزمان به دنياآمده ايم ،درروزي كه دستهاي محبوب توكه لبريزازعشق بودنددرتپه هاي ازل سنبله هاوياسمن هارامي آفريدند.

اي قشنگ ترازروزهاي عاشقي !اي دلپذيرترازساعتهاي پرتپش انتظار!پيوسته برايت مي خوانم بادهاني كه بوي گل سرخ مي دهدوهرروزنام شيرين تورامي بوسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 21:20  توسط علی  | 

خسته ام

خسته ام ، انگارصدسال راپياده راه آمده ام .انگارصدسلسله كوه راروي شانه هاي نحيفم حمل كرده ام .انگارهزارسال پلك برهم نگذاشته ام .

خسته ام ، انقدرخسته كه نام خودراهم فراموش كرده ام وهيچ يادم نيست كه اولين بار كدام گل رابوييده ام .من شكل سنجاقكي راكه دركوچه كودكي بوسيده ام ،ازيادبرده ام .

خسته ام ، انگاراين جاده هاي سردخاكي تمام شدني نيست .ازدست زمين وآسمان دلگيرم وازدرختاني كه بي سبزشده اند،گلايه مندم

خسته ام ،امانه آنقدركه نتوانم تورادوست داشته باشم وازكنارنفسهاي گرمت بي اعتنابگذرم

بگو،چقدربه انتظاربنشينم كه زمان ازمن عبوركندوستارهاشاهدخاموش شدن تك تك فانوسهايم باشند؟چقدرپيراهن كدرم رادرچشمه آرزوهايم بشويم وروي طناب دلواپسي پهن كنم ؟

اگرشوق رسيدن به دستهايت نبود،هيچ گاه آغوشم رانمي گشودم واگرصداي گوشنوازتونبود،ازگوشه تنهايي بيرون نمي آمدم .

اگرشوق ديدن چشمهايت نبود،هيچ گاه پلكهايم رابيدارنمي كردم واگرنسيم حرفهايت نمي وزيد،معناي جهان رانمي فهميدم .

خسته ام ،اماآنقدركه نتوانم باشكوه ترين قله زندگي بايستم وهمراه با ستاره هاوخورشيد به توسلام  كنم .

خسته ام ، بيست وجهارسال ازخدا عمرم گرفتم بيست سالش راباخوشي گذراندم چهارسالش زندگي آنقدرفشارم داده كه مي توانم صداي خردشدن استخوانهايم رابشنوم .

خسته ام ،خسته اززندگي خسته، ولي به خاطرتومانده ام .

                       

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 19:54  توسط علی  | 

تاريخچه شهربهبهان

اين ناحيه درروزگاران باستان وجودداشت ومركزحكومت آن ابزقباد،قبادفره وارگان نام داشت .مقدسي دروصف آن مي نويسد:ارجان ولايتي است بس مهم ،دشتي وكوهستاني ودرايي پرازدرختان نخل وانجيروزيتون ،نعمت هاي آن فراوان است .ياقوت حموي درباره ارجان(بهبهان) مي نويسد:نخستين كسي كه ارجان رااحداث نمود،قبادبن فيروزبود.زماني كه باروميان جنگيدودستوردادشهري درمرزفارس وخوزستان احداث كنندوآن راابزقبادنام نهاد.درروزگارساسانيان شهرارجان كه دردوازده كيلومتري بهبهان بودبناگردي بعدازويراني ارجان مردم به بهبهان نقل مكان كردند.درقرن چهارم ميلادي شهرارجان پرجعميت وآبادبود.

"ارجان" محوطه باستاني در10كيلومتري شمال بهبهان است كه بررسي هاي سطحي منطقه ،سه دوره ي بيش ازتاريخ، تاريخي واسلامي رادرآ مشخص كرده است . برخي ازمورخان ،قبادساساني راپايگذاراين شهرميدانند،ولي ازدوره ايلامي وبيش ازتاريخ نيزآثاري درارجان بدست آمده كه تابوت ارجان ،مربوط به هز اره پيش ازميلاد، بيانگرغناي تاريخي ارجان است .درپاييزسال1361هنگام خاكبرداري ،جهت عمليات سدسازي برروي رودخانه مارون حفرهاي بازشدكه منجربهپيدايش آرامگاهي دردرون آن گرديد مقالات متعددي دررابطه باتاريخ گذاري آثارمكشوفه ازارجان منتشر گرديد .روي هم رفته مي توان گفت اين آرامگاه متعلق به كيدين هوتران پسركورلوش ازپادشاهان محلي دوره ايلام نو است به هرحال آثارموجوددراين مقبره به لحاظ تاريخ گذاري ،به زماني ازاواخرهزاره دوم تااوايل هزاره اول ق .م نسبت داده شده اند.درهرصورت يافت چنين تابوتي برنزي منحصربه فرد،آن هم مربوط به احتمالا هزاره اول ق.م بسياراهميت دارد. اين تابوت به ابعاد59*59*132سانتيمتراست.

تابوت فلزي مكشوفه درداخل آرامگاه مستطيل شكلي قرارگرفته بود كه داراي  ديواره هاي سنگ چين شده بود كه روي آن راباتخته سنگ هاي بزرگ ورقه اي ،مستطيل شكل پوشانده بودند.انواع اشياء وظروف فلزي واشياي طلايي ونقره اي وهم چنين ظروف سفالي نسباٌبزرگي برروي آرامگاه قرارداشتندكه دراثربرخورد تيغه بلدوزر

آسيب ديده بودند.اين تابوت به شكل يك درگاهي با تاقهاي

هلالي شكل مي باشد و در بدنه داراي چهار دسته است.

دو دسته در قاعه صاف و دو دسته در سطح جانبي

نيمه استوانه اي شكل هستند جنس تابوت تماما از برنز است

لبه آن برگشته و داراي سطحي صاف ، حدودا چهار سانتي متر است بر روي در تابوت نيز آثار دو دسته در انتهاي آن

ديده ميشود. بدنه ي بصورت پرچ شده ساخته شده است و بقاياي اسكات تا حدودي آشفته شده بود و جسد را به حالت جمع شده در داخل تابوت قرار داده بودند.

در قسمتهاي فوقاني بدنه ، گل ميخهاي به تعداد زياد حلقه ي قدرت مشاهده شده است.

جسد هاوي پارچه اي منقوش است و به همراه او

كليه ي لوازم زندگي پس از مرگ در اين آرامگاه گذاشته شده بود.در پوش فلزي تابوت نيز ، مزين به نقوش بر جسته است اما اين درپوش تابوت كاملا پوسيده و خرد شده بود.

و تنها دو تيكه از آن در آزمايشگاه مرمت تميز شده و نقوش آن مشخص گرديده است ولي خود تابوت تا كنون زنگ زدايي نگرديده تا وجود نقش آن مشخص گردد.

در درون آرامگاه اشيايي پيدا شده كه هر يك ازآنها از نقطه نظر فرهنگي و باستان شناسي اهميت فراوان دارد.

اين مجموعه به همراه تابوت و ديگر اشيا درون تابوت   

در لايه اي از گل فرو رفته بود.نقوش اشيا پيدا شده درون آرامگاه با نقوش موجود در تمدنهاي همسايه و همزمان ايلام

قابل مقايسه هستند.تاريخ نيمه اول قرن هشتم پيش از ميلاد براي اين آرامگاه و اشيا موجود در آن پيشنهاد شده است.

اشيايي كه درون تابوت مفرغي بهمراه اسكلت قرار گرفته بودند عبارتند از:

حلقه طلايي مجوف به صورت نقش دو شير بالدار در دو طرف درخت مقدس كه در قسمت هلالي شكل حلقه شيارهايي است كه انتهاي آن به يك گل دوازده پر ختم ميشود اين حلقه داراي نوشته اي به خط ميخي ايلامي است كه ترجمه آن كيدين هوتران پسر كورلوش است وزن اين حلقه 237گرم است.

خنجر آهني با غلاف چوبي كه اكسيد شده و داراي يك زه مليله كاري سده از جنس طلا و تزيينات ديگري از سنگ عقيق است.طول اين خنجر 31 سانتي متر است.

چندين دگمه از جنس طلا در وزنهاي 4/0 تا 9/2 گرم كه بيشتر داراي نقش گل دوازده پر است.

قطعات پارچه از جنس كتان به رنگهاي سبز تيره و روشن

كرم و قهواي روشن و در قسمت بالا و پايين داراي نقوش گل رز بوده است كه قسمتهايي از آن باقي مانده و ساير تقوش نا مشخص است.

اشيا بيرون از تابوت كه بدست آمده اند عبارتند از:

پايه مفرغي آتشدان هرمي شكل كه در هر يك از ريوس آن مجسمه ي گاوو به صورت نشسته ودر پشت سر آن مجسمه يك شير به حالت ايستاده و سر آن به طرف پهلو برگشته است.بروي اظلاع بين شيرها سه مرد ايستاده اند كه با دو دست شيرها را نگاه داشته اند  .

سر آتشدان:كه از پايه جدا شده در بالاي ميله يك صفحه سكو مانند كه بروي اين صفحه شش شير ايستاده جاي آتش را نگاه داشته اند طول آتشدان همراه با پايه 7/68 سانتي متر است.

-جام مفرغي با ته محدب بانقوش يك گل رز 16 پر در مركز سيني و سپس بطرف لبه يك رديف شير و پنج رديف نقوش متنوع مربوط به مراسم مختلف و در آخرين صحنه شاه پيروزي خود را جشن ميگيرد در لبه پشت جام بطول 15 سانتي متر و ارتفاع آن 5/9 سانتيمتر .

ساغر مفرغي دو جداره در قسمت پايين نقوش برجسته سر شير در قسمت بالاي آن چند رديف نقوش بر جسته پرندگان و در بالاي آن زير لبه نقش شتر مرغ ديده ميشود.

ظرف قسفي شكل مفرغي ته مسطح زنگ زده شكسته و ناقص.

كوزه فلز ياز جنس نقره با بدنه مدور داراي شيار هاي در روي شانه ارتفاع 12 سانتيمتر به اندازه ي دهانه 3/7 سانتي متر.

كاسه سفالي قرمز رنگ كسر دار.

گل نوشته با خط ايلامي كسردار.

اثر مهر فلزي كوچك به قطر 8 ميليمتر داراي نقش برجسته نا مشخص.

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 15:36  توسط علی  |