تبليغاتX
::. پسری ازدیارارجان .::

پسری ازدیارارجان

: درباره وبلاگ

 

سلام
هدف از ایجاد این وبلاگ آشنایی
بیشتر شما خوانندگان عزیز با شهر ارجان سابق
(بهبهان کنونی)واطلاعات عمومی میباشد
امید است با نظرات خود مرا یاری کنید


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

 

: پیوندها

 

هری پاتروبهبهان
کلبه عشق
دانلودبوت وهک وترفند
به وبلاگ بشیر نذیر خوش آمدید
دخترآسماني
روزهاي من
بوی خوب گندم
کفشهای غمگین عشق
یک فنجان چای
روایت یک احساس
دخترک کولی
بی تو این باغ پر از پاییز است
سحرخانوم گل
ناز
مثل هیچکس
اي يارمن
مسافري ازهند
تنهاترين تنها
یک مادر
شایادختری ازهند
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

سلام دوستان عزیز

باتوجه به امکانات بیش ازحدسایت میهن بلاگ این وب به

آدرس زیرانتقال پیداکرد:

www.ali59.mihanblog.com

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
تقدیم به سالاروسرورشهیدان اباعبدالله الحسین ع

خدای آسمانهاوزمین می داند که هیچ کس چون توعشق رانسروده است ، اگرچه خودعاشق ترین بوده است .

هیچ کس چون توعشق رابه خط سرخ ننوشته است ، چه برریگهای داغ کربلا ، چه برموجهای سردفرات ، چه برسمهای بی رحم اسبان ، چه برنیزه های غافل دشمنان ، چه برپردهای سپیدبهشت .

هیچ کس چون توتشنه نبوده است ،نه آب راکه عشق راکه خدارا.

هیچ کس چون توتنها نمانده است ،عاشق وتنها ،محبوب وتنها ،معصوم وتنها،مظلوم وتنها .

خدای آسمانهاوزمین می داندوهمه فرشتگانی که هرروز واژه کوچک عشق راتلفظ می کنند، می دانندکه توازعشق بزرگتری واگرتونبودی ، خداعشق رانمی آفریدوانسان پشت تارهای عنکبوت گمنام می ماند .

وقتی ازکوچه های تازه باران برمی گردم ازخودمی پرسم درآن ظهرتشنه چراکسی عصایی ازابربه تونداد؟

چراکسانی که برای لبهایت نامه نوشته بودند ، رودهارازندانی کردند؟بعدازتوچگونه آب رادوست داشته باشم وگرمای خورشید راستایش کنم ؟

سوگندبه اندوه بلندخواهرت ، بعدازتوعمراشکهایم ازعمرفرات طولانی ترخواهدبود.

 

            

 

 


مگر می شوداسم تاسوعا وعاشورابیایدوانسان یادحماسه عظیمی که امام حسین ((ع)) آفرید ، نیفتدوبرآن همه شجاعت وایثارازیک سوومظلومیت وتنهایی ازسوی دیگر 

اشک شوق واشک دلتنگی واندوه نیفشاند ؟

مگرمی شودازکربلاگفت وازشهدا نگفت ؟

کربلا یادآورجانفشانی بزرگمردی است که روح بلندش درقفس خاکی تن نمی گنجید. یادآور یاران بزرگواراوست که به خاطرزنده ماندن اسلام ازجان وخانمان گذشتندواینک هرچه داریم به برکت خون حسین (ع) وتمام شهیدان تاریخ اسلام وکشوراسلامی مان است . مادرپرتوخون آنهاتوانستیم باظلم بستزیم وازآزادگی واستقلال دم بزنیم . به راستی اگرحسین ((ع)) وشهدای عزیزنبودند، ماچه بودیم ؟چونیکوگفته است پروین اعتصامی :

شاهدی  می گفت به شمعی کامشب         درودیوارمزین کردم

دیشب ازشوق نخفتم یک دم                       دوختم جامه وبرتن کردم

کس ندانست چه سحرآمیزی                      به پرندازنخ وسوزن کردم

وشمع درجواب تفاخروخودبینی این شاهدزیباروچنین گفت :

شمع خندیدکه بس تیره شدم                   تازتاریکیت ایمن کردم

پی پیوندگهرهای توبس                            گهراشک به دامن کردم

کارهایی که شمردی برمن                       تونکردی ، همه رامن کردم

یعنی من بودم که تا صبح ذره ذره سوختم وبه توروشنایی بخشیدم تابتوانی این هنرهاراانجام بدهی .

واستادشهید مطهری چه خوش می گوید: ((ابن سیناقانون ننوشت ، محمدبن زکریا الحاوی ننوشت ، سعدی ذوق خودش رادربوستان وگلستان نشان نداد ، مولوی همین طور ،مگرازپرتو شهدا، ازآنهایی که تمدن عظیم اسلامی راپایه گذاری کردند ، موانع راازسرراه بشریت برداشتند ، ازآنهایی که مثل شعله هایی دریک ظلمت هایی درخشیدندوجان خودشان رافداکردند ، ازآنهایی که سراسروجودشان حماسه الهی بود .))

محرم وحماسه امام حسین ((ع)) همیشه زنده است ، نه فقط درنزد مسلمانان وشیعیان بلکه درنزدهمه آزادگان جهان . 

 

      

 

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
تقدیم به مادرم وهمه مادران مهربان

ازبهشت خبرمي رسدكه تودرازل يك شاخه گل سرخ بودي كه درهمسايگي فرشته هازندگي مي كردي .يك روزفرشته اي زيباگلبرگي ازتورابه زمين آوردتاهمه باغها رنگ وبوي تورابگيرند.

ازفرشته هاخبرمي رسدكه توزيباترازهمه گلزارهاي ملكوت بودي وخداتورابه زمين فرستادتاهيچ خانه اي ازمهرباني وزيبايي بي بهره نماند.

ازدلم خبرمي رسدكه توراباكلمه هاي خاكي نمي توان نوشت وبادهانهاي فاني نمي توان سرودوبادستهاي تهي نمي توان تصويركرد.

ازعشق خبرمي رسدكه توعاشق ترين آفرينه پروردگاري وبالاترازستارگان ايستاده اي تاكهكشانها حيرت زده توراتماشا كنند.

كاش مي شد دوباره كودك بودودردامان تو به ديداربهشت رفت ودرچشمهاي توزيباترين درياچه هاي دنياراديدودرشبهاي پرازلالايي گيسوان توبه دنبال مهتاب دويد.

مادرم، وقتي تودركنارم هستي ،خودراكودكي شاداب مي بينم ودنياراگهواره اي كوچك كه بادستهاي توبه اين سووآن سومي رود.

وقتي به من نگاه مي كني ، احساس مي كنم ازخورشيد گرمتروازپروانه ها بي قرارتر .هميشه دركنارم بمان ، اي كه ازهمه عالم به خداوند شبيه تري .

 

           

        

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 

نمي دانم خوابم یابيدار.هرچه هست شوري ست وصف ناشدني.هرچه هست افقي ست كه پيش رويم قدكشيده ومرابه خودم مي خواند؛به آفتابي كه آن  دورهانرم نرمك راه مي رودوآسمان راپشت سرمي گذارد.هرچه هست عشق است وبوي خوش زندگي وعطرنفسهايي كه مي تواندبه من عمرهزارساله ببخشد.

وقتي جيبهايم پرازكلمه است ،تصورمي كنم ثروتمندترين مردجهانم وميتوانم باهركس كه مي خواهم حرف بزنم ودرونم را،عشقم راواحساسم راباكلمه هانشان دهم ،اماگاهي باوجودكوهي ازكلمه كه روي هم انباشته شده اندومنتظرند يكي –يكي آنها رابردارم وبه رشته سخن درآورم ،مي بينم چقدرفقيرم . مي بينم نمي توانم حتي يك جمله حرف بزنم .خوب كه نگاه مي كنم مي بينم چيزهاي هست كه ازنوشتن وشاعري بالاتراست .كسي كه شوريده توست، كسي كه درتوغرق شده است ،نمي تواندشاعرباشد.گاهي سكوت ازهرشعري بهتراست .گاهي نگاه ازهرشاعري بهترشعرمي سرايد.

من وكلمه هاباهم دريك روزبه دنياآمديم ومدتي دركنارخدازندگي كرديم وبعدهمراه بارانهاي موسمي به زمين باريديم .كاش كلمه هارانمي شناختم .ازاين همه نوشتن وحرف زدن ودوستي باكلمات خسته شده ام. خوشابه حال كساني كه باسكوت حرف دلشان رامي زنندوبه مخاطب خوداجازه مي دهندهرطوركه مي خواهداين سكوت رامعناكند.مي خواهم ازاين پس بدون كلمه هاباتوحرف بزنم . مي خواهم باسكوت وخاموشي به توبگويم كه چفدردوستت دارم .درست مانندشهيدي كه وقتي به خاك مي افتدوازكلمه هافاصله مي گيرد،ازهرشاعري فصيح تروتاثيرگذارترسخن مي گويد.مي خواهم باهمه كلمه هايي كه درجيب ودرقلب دارم سكوت كنم تاتوهرروزمرابخواني .

| +| نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 

تمام راههابه گيسوان توختم مي شوند.تمام ابرهادردستان توبه دنيامي آيندوتمام آفتابهاازچشمان توآغازمي شوند.

صدايم رابشنواي يگانه اي كه ازهمه كهكشانهابالاترنشسته اي !صدايم راكه درآغوش گلهامعطرشده به اتاقت رابده!

كجابه سراغت بيايم؟اي آخرين آرزوي من !درجنگلهاي انبوه وشرجي شمال ياكوهستاني مغرورغرب؟يامزرعه هاي نيشكرجنوب ؟بي قراري ام رابراي كه بگويم ؟به پيچك هايي كه هرگزتاارتفاع توقدنمي كشنديادرختاني كه دستشان به دامان تونمي رسد؟

ازتوفقط بادهانهايي گفتگومي كنم كه بارهانام تورابوسيده اند،بادرياهايي كه روزوشب درتوغوطه مي خورند،بادلهايي كه بوي شيرين فرهادرادارند.صبحهاكه آسمان راآرام تكان مي دهي وبرپلكهايمان خورشيد مي ريزي ، باتوحرف مي زنم ،درحالي كه بارانهابه دورم حلقه زده اندوحرفهايم راترجمه مي كنند.

اي نازنين ترازافسانه هاي ناگفته !بضاعت من اندكاست .هديه اي براي توندارم ،جزلبخندهاي كه طعم عشق داردواشكهايي كه ازچشمه هاي ملكوت زلال تراست .

گيسوان توميهن من است .من اهل جنوب گيسوان توام. من وشقاقل وبالنگ ونارنج همزمان به دنياآمده ايم ،درروزي كه دستهاي محبوب توكه لبريزازعشق بودنددرتپه هاي ازل سنبله هاوياسمن هارامي آفريدند.

اي قشنگ ترازروزهاي عاشقي !اي دلپذيرترازساعتهاي پرتپش انتظار!پيوسته برايت مي خوانم بادهاني كه بوي گل سرخ مي دهدوهرروزنام شيرين تورامي بوسد.

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 

خسته ام

خسته ام ، انگارصدسال راپياده راه آمده ام .انگارصدسلسله كوه راروي شانه هاي نحيفم حمل كرده ام .انگارهزارسال پلك برهم نگذاشته ام .

خسته ام ، انقدرخسته كه نام خودراهم فراموش كرده ام وهيچ يادم نيست كه اولين بار كدام گل رابوييده ام .من شكل سنجاقكي راكه دركوچه كودكي بوسيده ام ،ازيادبرده ام .

خسته ام ، انگاراين جاده هاي سردخاكي تمام شدني نيست .ازدست زمين وآسمان دلگيرم وازدرختاني كه بي سبزشده اند،گلايه مندم

خسته ام ،امانه آنقدركه نتوانم تورادوست داشته باشم وازكنارنفسهاي گرمت بي اعتنابگذرم

بگو،چقدربه انتظاربنشينم كه زمان ازمن عبوركندوستارهاشاهدخاموش شدن تك تك فانوسهايم باشند؟چقدرپيراهن كدرم رادرچشمه آرزوهايم بشويم وروي طناب دلواپسي پهن كنم ؟

اگرشوق رسيدن به دستهايت نبود،هيچ گاه آغوشم رانمي گشودم واگرصداي گوشنوازتونبود،ازگوشه تنهايي بيرون نمي آمدم .

اگرشوق ديدن چشمهايت نبود،هيچ گاه پلكهايم رابيدارنمي كردم واگرنسيم حرفهايت نمي وزيد،معناي جهان رانمي فهميدم .

خسته ام ،اماآنقدركه نتوانم باشكوه ترين قله زندگي بايستم وهمراه با ستاره هاوخورشيد به توسلام  كنم .

خسته ام ، بيست وجهارسال ازخدا عمرم گرفتم بيست سالش راباخوشي گذراندم چهارسالش زندگي آنقدرفشارم داده كه مي توانم صداي خردشدن استخوانهايم رابشنوم .

خسته ام ،خسته اززندگي خسته، ولي به خاطرتومانده ام .

                       

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 

تاريخچه شهربهبهان

اين ناحيه درروزگاران باستان وجودداشت ومركزحكومت آن ابزقباد،قبادفره وارگان نام داشت .مقدسي دروصف آن مي نويسد:ارجان ولايتي است بس مهم ،دشتي وكوهستاني ودرايي پرازدرختان نخل وانجيروزيتون ،نعمت هاي آن فراوان است .ياقوت حموي درباره ارجان(بهبهان) مي نويسد:نخستين كسي كه ارجان رااحداث نمود،قبادبن فيروزبود.زماني كه باروميان جنگيدودستوردادشهري درمرزفارس وخوزستان احداث كنندوآن راابزقبادنام نهاد.درروزگارساسانيان شهرارجان كه دردوازده كيلومتري بهبهان بودبناگردي بعدازويراني ارجان مردم به بهبهان نقل مكان كردند.درقرن چهارم ميلادي شهرارجان پرجعميت وآبادبود.

"ارجان" محوطه باستاني در10كيلومتري شمال بهبهان است كه بررسي هاي سطحي منطقه ،سه دوره ي بيش ازتاريخ، تاريخي واسلامي رادرآ مشخص كرده است . برخي ازمورخان ،قبادساساني راپايگذاراين شهرميدانند،ولي ازدوره ايلامي وبيش ازتاريخ نيزآثاري درارجان بدست آمده كه تابوت ارجان ،مربوط به هز اره پيش ازميلاد، بيانگرغناي تاريخي ارجان است .درپاييزسال1361هنگام خاكبرداري ،جهت عمليات سدسازي برروي رودخانه مارون حفرهاي بازشدكه منجربهپيدايش آرامگاهي دردرون آن گرديد مقالات متعددي دررابطه باتاريخ گذاري آثارمكشوفه ازارجان منتشر گرديد .روي هم رفته مي توان گفت اين آرامگاه متعلق به كيدين هوتران پسركورلوش ازپادشاهان محلي دوره ايلام نو است به هرحال آثارموجوددراين مقبره به لحاظ تاريخ گذاري ،به زماني ازاواخرهزاره دوم تااوايل هزاره اول ق .م نسبت داده شده اند.درهرصورت يافت چنين تابوتي برنزي منحصربه فرد،آن هم مربوط به احتمالا هزاره اول ق.م بسياراهميت دارد. اين تابوت به ابعاد59*59*132سانتيمتراست.

تابوت فلزي مكشوفه درداخل آرامگاه مستطيل شكلي قرارگرفته بود كه داراي  ديواره هاي سنگ چين شده بود كه روي آن راباتخته سنگ هاي بزرگ ورقه اي ،مستطيل شكل پوشانده بودند.انواع اشياء وظروف فلزي واشياي طلايي ونقره اي وهم چنين ظروف سفالي نسباٌبزرگي برروي آرامگاه قرارداشتندكه دراثربرخورد تيغه بلدوزر

آسيب ديده بودند.اين تابوت به شكل يك درگاهي با تاقهاي

هلالي شكل مي باشد و در بدنه داراي چهار دسته است.

دو دسته در قاعه صاف و دو دسته در سطح جانبي

نيمه استوانه اي شكل هستند جنس تابوت تماما از برنز است

لبه آن برگشته و داراي سطحي صاف ، حدودا چهار سانتي متر است بر روي در تابوت نيز آثار دو دسته در انتهاي آن

ديده ميشود. بدنه ي بصورت پرچ شده ساخته شده است و بقاياي اسكات تا حدودي آشفته شده بود و جسد را به حالت جمع شده در داخل تابوت قرار داده بودند.

در قسمتهاي فوقاني بدنه ، گل ميخهاي به تعداد زياد حلقه ي قدرت مشاهده شده است.

جسد هاوي پارچه اي منقوش است و به همراه او

كليه ي لوازم زندگي پس از مرگ در اين آرامگاه گذاشته شده بود.در پوش فلزي تابوت نيز ، مزين به نقوش بر جسته است اما اين درپوش تابوت كاملا پوسيده و خرد شده بود.

و تنها دو تيكه از آن در آزمايشگاه مرمت تميز شده و نقوش آن مشخص گرديده است ولي خود تابوت تا كنون زنگ زدايي نگرديده تا وجود نقش آن مشخص گردد.

در درون آرامگاه اشيايي پيدا شده كه هر يك ازآنها از نقطه نظر فرهنگي و باستان شناسي اهميت فراوان دارد.

اين مجموعه به همراه تابوت و ديگر اشيا درون تابوت   

در لايه اي از گل فرو رفته بود.نقوش اشيا پيدا شده درون آرامگاه با نقوش موجود در تمدنهاي همسايه و همزمان ايلام

قابل مقايسه هستند.تاريخ نيمه اول قرن هشتم پيش از ميلاد براي اين آرامگاه و اشيا موجود در آن پيشنهاد شده است.

اشيايي كه درون تابوت مفرغي بهمراه اسكلت قرار گرفته بودند عبارتند از:

حلقه طلايي مجوف به صورت نقش دو شير بالدار در دو طرف درخت مقدس كه در قسمت هلالي شكل حلقه شيارهايي است كه انتهاي آن به يك گل دوازده پر ختم ميشود اين حلقه داراي نوشته اي به خط ميخي ايلامي است كه ترجمه آن كيدين هوتران پسر كورلوش است وزن اين حلقه 237گرم است.

خنجر آهني با غلاف چوبي كه اكسيد شده و داراي يك زه مليله كاري سده از جنس طلا و تزيينات ديگري از سنگ عقيق است.طول اين خنجر 31 سانتي متر است.

چندين دگمه از جنس طلا در وزنهاي 4/0 تا 9/2 گرم كه بيشتر داراي نقش گل دوازده پر است.

قطعات پارچه از جنس كتان به رنگهاي سبز تيره و روشن

كرم و قهواي روشن و در قسمت بالا و پايين داراي نقوش گل رز بوده است كه قسمتهايي از آن باقي مانده و ساير تقوش نا مشخص است.

اشيا بيرون از تابوت كه بدست آمده اند عبارتند از:

پايه مفرغي آتشدان هرمي شكل كه در هر يك از ريوس آن مجسمه ي گاوو به صورت نشسته ودر پشت سر آن مجسمه يك شير به حالت ايستاده و سر آن به طرف پهلو برگشته است.بروي اظلاع بين شيرها سه مرد ايستاده اند كه با دو دست شيرها را نگاه داشته اند  .

سر آتشدان:كه از پايه جدا شده در بالاي ميله يك صفحه سكو مانند كه بروي اين صفحه شش شير ايستاده جاي آتش را نگاه داشته اند طول آتشدان همراه با پايه 7/68 سانتي متر است.

-جام مفرغي با ته محدب بانقوش يك گل رز 16 پر در مركز سيني و سپس بطرف لبه يك رديف شير و پنج رديف نقوش متنوع مربوط به مراسم مختلف و در آخرين صحنه شاه پيروزي خود را جشن ميگيرد در لبه پشت جام بطول 15 سانتي متر و ارتفاع آن 5/9 سانتيمتر .

ساغر مفرغي دو جداره در قسمت پايين نقوش برجسته سر شير در قسمت بالاي آن چند رديف نقوش بر جسته پرندگان و در بالاي آن زير لبه نقش شتر مرغ ديده ميشود.

ظرف قسفي شكل مفرغي ته مسطح زنگ زده شكسته و ناقص.

كوزه فلز ياز جنس نقره با بدنه مدور داراي شيار هاي در روي شانه ارتفاع 12 سانتيمتر به اندازه ي دهانه 3/7 سانتي متر.

كاسه سفالي قرمز رنگ كسر دار.

گل نوشته با خط ايلامي كسردار.

اثر مهر فلزي كوچك به قطر 8 ميليمتر داراي نقش برجسته نا مشخص.

| +| نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
برای دیدن عکسهای ازبهبهان به سایتwww.behbahan.com مراجعه کنید  

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 

ايران ديدني هميشه مي تواند سوژه يك سفرباشد.شهرهايش همگي قابليت ديدوبازديدي سياحتي دارند. سياحتي درحال ودرگذشته . گذشته اي به عمق تاريخ ازشمال تاجنوب ،وازشرق تاغرب .هرشهري خصوصيتي وهرخطه ،ويژگي اي دراين ميان سفربه نقاطي كه چندين ويژگي راباهم دارندلطف ديگري دارد. ويژگي هايي كه دست به دست هم مي دهندتادرسفري بهاري منطقه اي استراتژيك رابه استقبال ازمهمانان خودوادارنداستقبال ازسوي دشتي سرسبزدزگوشه اي ازجلگه خوزستان دياري بابيش از2هزارو800سال قدمت تاريخي شهري كه ميراث تمدن عيلامي رادارا است . منطقه تجاري – بازرگاني ، بوده خوش زراعت است وعلوه برخاطره دفاع ازايران درمقابل سپاه اسكندر، روايت هاي جنگاوري هاي اسماعليان راهم با"دژمهتابي"درخودجاي داده است (كه دراين موردبيشترتوضيح مي دهم) ودرگوشه وكنارشهرمناطق مختلفي رابانام امام هشتم شيعيان ميشناسندكه حديث سفرامام رضاازعراق به مشهد است .

شهري كه نامش گوياي تاريخ شهرباستاني ومعروف "ارجان "باارژن وزلزله ويرانگرآن است ".بهبهان"يكي ازشهرهاي ايران است كه باداشتن ويژگي هاي متعددنقطه اي استراتژيك دربهنه آن به شمارمي آيد.گذرگاهي بين خوزستان ، فارس ، بوشهروخليج فارس ميزباني طنازكه عطرگل هاي نرگسش هوش ازسرهرمهماني مي ربايد."بهبهان"همان شهري كه ازدو"بهو"گرفته شده است. حديث مردمان متمدن "ارجان" است كه پس اززلزله خانه هاي بهترازقبل ساختندوآن را"بهبهو" ناميدند. 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved